اینجا ایران است. حکومتش ،حکومت امام زمان است.بر مبنای قرآن است. رهبرش ،رهبر مستضعفین جهان است. قوت غالب مردم نان است. بهای نان،به قیمت جان است. ثروتش برای فلسطینیان است.دانشگاهش ،ستاره باران است. جای روشنفکرانش ، زندان است. هر که فریاد بزند ،از کافران است. سکوت نشانه مسلمان است. شرکت در راهپیمایی بزرگترین نشانه ایمان است.انچه روز به روز ارزان میشود جان انسان است. ،
دغدغه هاي يه پسر جوان: - کار ندارم - پول ندارم - سربازي نرفتم - ماشين و خونه ندارم - و ... دغدغه هاي يه دختر جوان: - لاک ناخنم پاک شده - مهري سرويس طلا خريده - دختر خاله ام ماشين داره - مامان غذاي خوب نمي پزه - عروسکم رو هنوز نخوابوندم - و ... عجب دنياي باحالي
وفای شمع را نازم كه بعد از سوختن به صد خاكستری در دامن پروانه ميريزد نه چون انسان كه بد از رفتن همدم گل عشقش درون دامن بيگانه ميريزد
وقتي واقعيت ها آدم را فريب بدهد چه كار ميشود كرد؟ روزگاريست كه حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن كرده است و راست راست توي خيابان راه ميرود عشق نشسته است كنار خيابان، كلاهي كشيده بر سر و دارد گدايي ميكند. و مرگ، در قالبي دختركي زيبا ، گلهاي رز زرد مي فروشد
ب.ظ): شکسپير ميگه:اگه يکيو خيلي دوس داري ولش کن اگه قسمت بود برميگرده اگه هم برنگشت پس از اولش هم مال تو نبود
يه عاشقي از طبقه صدم يه ساختمون ميپره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!
يه ترکه داشته از تو جزيره آدمخورا رد ميشده،يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت ميكنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم!يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه،سنگ رو ميكوبه تو كلة رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابهجا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع ميكنن دويدن طرف تركه! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بنده من، حالا ديگه بدبخت شدي!
تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباي دختره گوشي رو ور ميداره. تركه ميگه: ببخشيد غزال خونست؟!باباهه هم شاكي ميشه فحش خوار مادر رو ميكشه به تركه! چند روز بعد دختره تركه رو تو خيابون ميبينه،ميگه: بابا چرا ضايع بازي در مياري؟! وقتي بابام ور ميداره، يه چيزِ بيربط سر هم كن بگو. ترکه هم ميگه باشه . دفعه بعد كه زنگ ميزنه، باز باباهه گوشي رو ور ميداره.تركه هول ميشه، ميگه: ببخشيد اونجا ميدون انقلابه؟! يارو ميگه:
آره چي كار داشتي؟! ميگه: ببخشيد، غزال خانم هستن؟!
يك سال، يك ماه از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينهزني ميومده. مردم ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته تركها تو كوچه بن بست گير كرده؟!
اصفهانيه موز مي خوره پوستشو ميزاره لايه دفتر خاطراتش!!
خب اینم آخرین جوک های بیمزه ی من بود تو این چند وقته خیلی سعی کردم بتونم شما رو حتی برای چند لحظه شاد کنم اما مطمئن هستم که نتونستم خودتون به جوونیم ببخشید بازم از همتون تشکر میکنم.
مرسی تا فردا خداحافظ.![]()
